اخبار

اخبار

شنبه 06 بهمن 1397
تعداد بازدید: 411
تعداد نظرات: 0

داستان خون بندناف آسیا

داستان خون بندناف آسیا
خانواده"آسیا" در بدو تولد نسبت به ذخیره سازی سلولهای بنیادی خون بندناف فرزندشان اقدام کرده بودند اما مطمئن نبودند که آیا این سلول ها آیا روزی برای فرزندشان لازم خواهد شد یا خیر. داستان زندگی آسیا را با هم بخوانیم.

به گزارش روابط عمومی به نقل از پایگاه اینترنتی پرنتزگاید مادر آسیا در توضیح بیماری فرزندش گفت: زمانی که آسیا را باردار بودم ، یکی از دوستانمان درباره دخیره سازی خون بندناف برای ما صحبت کرد . ما از ایده ذخیره سازی سلولهای بنیادی نوزاد تازه متولد شده بسیار شگفت زده شدیم و با شرکت بین المللی سلولهای بنیادی در ایتالیا تماس گرفتیم.آنها اطلاعات جزئی تر بیشتری درباره فرایند این کار برای ما ارائه کردند و ما تصمیم گرفتیم تا به نوزادمان شانس بیشتری بدهیم . 
هنگامی که نوزادمان متولد شد، شرکت اسمارت سلز وسیله حمل و نقلی را مهیا کرد که خون بندناف را به آزمایشگاه آنها در نزدیکی لندن تحویل دهد. سلولها بلافاصله ذخیره سازی شدند و ظرف چند روز آنها نتایج تمامی جزئیات ذخیره سازی را به اطلاع ما رساندند. مدت کوتاهی پس از تولد او ما دریافتیم که آسیا در ایستادن دچار مشکل شده  و به آسانی می افتاد.
در ابتدا تصور کردیم که این یک امر طبیعی است اما طی روزها و هفته های بعد دریافتیم که او رشد مناسبی ندارد. حتی پس از چندین هفته او هنوز دچار مشکلاتی بود . ما متوجه شدیم که پس از 10 گام او دچار مشکلاتی می شود . حتی نگه داشتن اشیایی با دستانش برای او بسیار پیچیده بود , او حتی صحبت نمی کرد و به طور کلی با کودکان دیگر ارتباط برقرار نمی کرد .
دیگر داشتیم نگران می شدیم و آسیا را نزد پزشکان متفاوتی بردیم . اما همه آنها به ما می گفتند که علاوه بر ملاقات با فیزیوتراپیست و گفتار درمان کار بیشتری نمی توانند برای او انجام دهند. به ما گفته شد که احتمالا در آینده آسیا نیاز به تزریق با توکسین بوتولینوم خواهد داشت تا به او کمک کند. اما ما نمی توانستیم این موضوع را قبول کنیم و می خواستیم کار بیشتری برای او انجام دهیم.
در سن 2 سالگی آسیا را نزد یک پزشک متخصص ارتوپد بردیم که تشخیص داد آسیا به واسطه کمبود اکسیژن در هنگام تولد دچار اسپاستیک ملایم تتراپارسیس( بیماری فلج بدن از گردن به پایین) شده است . او همچنین به ما گفت از آنجا که امروزه هیچگونه درمانی برای آن وجود ندارد ، فیزیوتراپی فقط می تواند کمک کند تا تورم ماهیچه ها را کاهش دهد . او همچنین پیشنهاد کرد تا از سلولهای بنیادی که در هنگام تولد ذخیره کرده بودیم استفاده کنیم.
بنابراین با دفتر ایتالیایی شرکت اسمارت سلز تماس گرفتیم تا آنها را از این مشکل آگاه کنیم و آنها به ما گفتند که در موارد مشابهی کودکان از تزریق سلولهای بنیادی خودشان بهره مند شدند . در هر صورت ما مجبور بودیم که با دانشگاه دوک درکارولینای شمالی ایالات متحده صحبت کنیم تا ببینیم که آیا آنها این درمان را در آنجا صورت می دهند . ما متکی به اسمارت سلز در ایتالیا بودیم تا بتوانند ما را در دوک کمک کنند . پس از گذشت چند ماه مقدمات کار درمان در محل صورت پذیرفت و ما به ایالت متحده رفتیم .
در بیمارستان دوک, آنها بدقت مراقب بودند . آشکار بود که تجربه بالایی در این زمینه دارند . آنها برای ما توضیح دادند که شانس خوبی برای آسیا وجود دارد که از سلولهای بنیادی برای درمان خودش بهره ببرد . اما آنها همچنین افزودند که او باید به فیزیوتراپی و یا انجام هر نوع ورزشی ادامه دهد . همه چیز به سهولت همانگونه که برنامه ریزی شده بود صورت پذیرفت. در روز اول ما به منظور انجام چک آپ به بیمارستان رفتیم (ما قبلا ام آر آی و تمامی تاریخچه پزشکی آسیا را فرستاده بودیم) و در روز دوم تزریق سلولهای بنیادی او صورت گرفت . در طول عمل تزریق که به مدت 15 دقیقه طول کشید آسیا هیچگونه درد یا ناراحتی نداشت. روز سوم برای انجام چک آپ بیشتر بازگشتیم و به ما گفتند که همه چیز به خوبی در حال پیشرفت است . آنها همچنین به ما گفتند که ظرف چند ماه آینده ما شاهد اولین پیشرفت ها خواهیم بود . اما فقط پس از 2 هفته آسیا شروع به بهتر صحبت کردن کرد . او می دوید و از اشیا بالا می رفت ، کاملا آشکار بود که او قدرت بیشتری در بازوان و پاهایش دارد . این موضوع بسیار شگفت آور بود و ما بسیار شاد بودیم. 
 
این روند بهبودی ها ادامه یافت و هفت ماه بعد ما نزد پزشک ارتوپدی که در حال درمان آسیا بود بازگشتیم و او گفت که هرگز چنین پیشرفت و بهبودی را در کودکی با این نوع از بیماری ندیده بود ، سفتی و خشکی ماهیچه های او به طور کامل از بین رفته بود . حتی فیزیوتراپی که پیش از تزریق در حال درمان آسیا بود دریافت که بازوان و پاهایش دیگر خیلی خشک و محکم نیستند ، تراپیست به ما گفت که آسیا دیگر به همان نوع از فیزیوتراپی نیاز ندارد و فقط باید نوعی ورزش را انجام دهد. تمام اینها در مقابل چشمان ما در حال رخ دادن بود و ما بسیار خوشحال بودیم . به سختی می توانستیم آنرا باور کنیم. 
طی دو هفته اول بعد از تزریق خون بندناف آسیا در مچ دستانش و غوزک پای چپ خود احساس درد می کرد . زیرا ماهیچه ها در حال خارج شدند از حالت انقباض بودند و این حالت کمی دردناک است . 
مرکز پزشکی دوک برای ما توضیح داد که براساس تجربه آنها و با توجه به وزن آسیا و تعداد سلولهای بنیادی موجود بهتر است که دو تزریق طی چند ماه جدای از یکدیگر صورت پذیرند. بنابراین آنها تصمیم گرفتند که فقط 60% از سلولها را برای تزریق اول استفاده کرده و از ما خواستند بعدا برای تزریق دوم بازگردیم . ما در فوریه سال 2018 برای تزریق دوم بازگشتیم به مرکز پزشکی دوک و همانند دفعه پیشین ما تمام کارها را ظرف سه روز به انجام رساندیم .
آسیا اکنون 4 ساله است به تازگی دومین سال دوره پیش دبستانی خود را گذرانده و اگر چه از لحاظ وضعیت فیزیک بدنی کوچکترین فرد در کلاس است ، اما توانسته با کودکان دیگر ارتباط برقرار کند. او همچنین به یک کلاس رقص مدرن می رود و در اجرای پایان سال شرکت نموده است . او بسیار سرفراز و خوشحال است و ما نیز همینطور .
اکنون امیدواریم آسیا به رشد خود ادامه دهد و از شرکت اسمارت سلز سپاسگزاریم که این فرصت را به ما داد تا آینده دختر خود را تغییر دهیم.
 

تصاویر
  • داستان خون بندناف آسیا